تبليغاتX
کونگ فو توآ --- Kung Fu To'A
دانشکده انشاء تن و روان

به نام خداوند بخشنده مهربان

 Wellcom To Kung Fu To'A Esfahan Blog

به وبلاگ کونگ فو توآ اصفهان خوش آمدید.

 

ياداشتی برای همراهان طريقت دانايی

یاداشتی برای دوستان و همراهان عزیز

سلام

امیدوارم که در صحت و سلامت کامل باشید.

لازم دانستیم نکاتی چند را پیرامون این صفحات و مطالب آن برایتان متذکر شویم.

همراهان و دوستان عزیزتر از جان:

الف – تمام تلاش ما در تهیه و ارائه این صفحات تنها برداشتن قدمی کوچک از بار تکلیفی که بر دوش خود احساس می کنیم که حاصل آن در این زمان اینگونه در اختیار شما قرار میگیرد، پس در این تفکر تمامی همراهان بر خود سهمی دارند که ایشان را به همراهی در تنظیم و ارائه هر آنچه از راستی و درستی برخیزد دعوت میکنیم.
این صفحات را متعلق به شخص یا ویترین آراء شخصی نمی دانیم.

شما را دعوت می کنیم به ارائه آنچه را که حتی بتواند کمکی کوچک باشد برای یک همراه در جهت آشنائی و روشنتر شدن حقایق وپیدا کردن جوابهای سئولات خود.

آنچه را داریم، فراگرفته ایم و یا میدانیم در پستوها و در گنجینه نگذاریم، به همراهان انتقال دهیم و انگیزه انتقال را هم در آنها بگذاریم تا آب راکد نشود.

به گمانم برترین گنجینه و دارائی ما همان نور شوق و دانستنی است که در چشمان همراهی به ظهور میرسد.

ب – حقیقت آئینه ای بود که بر زمین افتاد و تکه تکه شد؛ هر کس گوشه ای از این تکه های جدا افتاده را یافت و خود را در آن دید گمان کرد تمام حقیقت را نزد خود دارد عده ای آز آن افسانه و اسطوره ساختند و در پس اندیشه ها بر آن سرپوش نهاده و از آن بنام رازی که بین او و
صاحب آینه بود یاد کردند، و اما عدهای دیگر هر آنچه را دریافتند در برابر دیدگاه همگان با سخاوت گشودند.

تلاش خود را در این مسیر میگذاریم، هر تکه از این آینه را در گنار هم بگذاریم تا همه با هم بتوانیم در آن بنگریم و همدیگر را یاری کنیم برای رسیدن به دریافت شعور دانائی که همان انسانیت است

تا آنجا که دریافتیم راهبر این راه نه با کسی ارتباطی دارند و نه ارتباطی میخواهند.(همه دیدارها در دنیای درون صورت میگیرد) و این مسئله ای کلی است تا همگی از حقوقی یکسان برخوردار باشیم. زندگی م.... مسیر مادی خود را طی میکند و در گوشه ای آرام و ناشناس بسر میبرند. ایشان تنها آرامش و سکوت (در این زمان) می خواهند.

تنها انتظاری که از ما می رود همان در مسیر راستی و درستی حرکت کردن است و با بلند منشی زیستن و اندیشه کردن.

پس با حقایق روبرو شویم و از هرگونه شایعه و ابراز نظرات و احساسات شخصی در این مورد دوری کنیم و .................هشیار باشیم تا لحضه ای از خدای نادیده خود غافل نشویم و برای یکدیگر آرزو کنیم گمراه نشویم.
نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما دلگرم کننده و امید بخش ما در ادامه راهی که در پیش گرفته ایم دارد.

فراموش نکنیم راهی هزار فرسخی هم با یک قدم آغاز می شود.
قدم هایتان استوار.

دوست و همراه شما

علی (همراه)

با تشکر از وبلاگ

kungfutao

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی (همراه)  | 

 

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همراهان طریقت و دانایی

از اینکه مدت زیادی بود به وبلاگ سر نزده بودم و وبلاگ را آپدیت نکردم

معذرت می خوام.

بنده در تاریخ ۲۱/۹/۱۳۸۸ به خدمت مقدس سربازی اعزام می شوم و نمی تونم به اینترنت و ... دسترسی داشته باشم. بنابراین در پست زیر مطالبی را در رابطه با (آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین) از آقای اصغر طاهرزاده می گذارم.

این مطالب ارتباط زیادی با طریقت دانایی انشاء تن و روان دارد.

همانطور که مشخصه کونگ فو توآ فقط مربوط به پرورش تن نمی باشد. در کونگ فو توآ همراه می بایستی که روان ش رو پرورش بدهد.

امیدوارم مطالب زیر بتونه برای رسیدن به هدف های غیر پوچ کمکتون کنه.

با تشکر

                                            مدیر وبلاگ

                                           علی (همراه)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی (همراه)  | 

 

پوچی چرا؟ اضطراب به چه دلیل؟

 

اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشِیطانِ الرَجیم

بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحیم

 

اگر انسان بتواند به درستی، «خود»ش را ارزیابی کند. و بشناسد -انشاء الله- معنای بسیاری از حقایقی که دین مطرح نموده است برایش مشخص میشود. این روایت به تواتر از معصوم به ما رسیده است که: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ»؛ (هرکس «خود»ش را بشناسد، خدایش را شناخته است.). پس ما میتوانیم از راه خدا «خود» شناسی، به خداشناسی محکم و مطمئنی دست یابیم و از طریق آن، توحید، نبوت، معاد و امامت را اثبات کنیم.

بحث این جلسه درباره پوچی و اضطراب و دلایل وجود آنها در انسان است. گاهی انسان در خودش احساس پوچی و اضطراب می کند. در چنین حالی اگر انسان علت را بداند می تواند آنها را رفع کند وگرنه خودش را سرگرم و مشغول ساخته، از سرابی به سرابی، و از دردی به دردی دیگر دچار شده، از درد درونی و درمان صحیح آن غافل می شود، و مشکل همان طور باقی می ماند. به همین دلیل، برای درمان صحیح باید بدانیم ریشه پوچی ها و اضطرابها چیست.

اگر هنگامی که انسان به خودش رجوع می کند.احساس کند که زندگی و کارهایش بیهوده و بی فایده است، دچار پوچی شده است؛ و همین که این احساس به او دست دهد، اضطرابی نیز در او بوجود می آید که باعث تشویش و سر گردانی و «چه کنم؟ چه کنم؟» او می شود. گاهی هم انسان اضطرابی را در خودش حس می کند که اگر خط آن را بگیرد و برود، به پوچی یا ضرر می رسد. مثلا بسیار زحمت می کشد اما همه زحمت هایش را بر باد رفته می یابد وبرای همین در خودش احساس تشویش و اضطراب می کند. علتش همان ضرر و بر باد رفتن زحمات اوست. پس اضطراب، نتیجه پوچی است و ریشه آن، نظر کردن به «خود» است.

 

خداوند می فرماید: «یا اَیُهَا الناسُ اَنتُمَ الفُقَراءِ اِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنیُ الحَمید»

 (سوره فاطر- آیه 15) (ای مردم شما ذاتا فقیرید و هیچ چیزی از خود ندارید  و تنها خدا غنی و ستوده است.). پس اگر انسان به خودش نظر کند می بیند از خودش هیچ چیز ندارد، پس به پوچی می رسد، و پوچی هم، در نهایت اضطراب است. و اگر به حق، نظر کند می بیند همه چیز از «غنی حمید» است پس به غنا و کمال می رسد؛ یعنی به ضد پوچی و ضد اضطراب، یعنی به آرامش و اعتماد.

تنها خدا غنی (پر) است و غیر خدا پوچ (تو خالی) و رفتنی است. پس دل بستن به غیر خدا یعنی دل بستن به پوچی ها. به عنوان مثال اگر کسی به ساختمان – که رفتنی است – دل بندد به پوچی دل بسته است، اما اگر برای بهتر بندگی خدا کردن، ساختمان بخواهد، دیگر به پوچی دل نبسته است. اگر کسی به حافظه اش دل بندد – چون حافظه با پیری از بین می رود – در واقع به پوچی دل بسته است، و نتیجه آن می شود: اضطراب. دل بستن به مدرک، قدرت، ثروت و ... نیز چنین است.

(مدرک با بازنشسته شدن یا فراموش کردن آموخته ها توانش را از دست می دهد – قدرت :پس از مدتی کم می شود – ثروت: بعد از مدتی تمام می شود، یا ما تمام میشویم و از آن بهره نمی بریم!) هرکدام از اینها اضطراب آور و اذیت کننده است و انسان را از آرامش و اعتماد به نفس دور می کند. انسان به هر چیز – غیر از خدا – که نظر کند، ناخودآگاه در ضمیرش یک دل بستن به پوچی ها صورت گرفته است هر چند ممکن است اصلا متوجه نباشد. ممکن است کسی به بچه اش دل ببندد. وقتی می گوید: «ماشاءالله! بچه ام جوان است و ماندنی.» در حقیقت بیان می کند که ناخودآگاه، اضطراب رفتن بچه اش را دارد. اگر به کسی خبر دهند که در کنکور قبول شده است اول خوشحال می شود ولی در عین خوشحالی،غصه هم دارد: که حالا باید برود در دانشگاه ثبت نام کند. یعنی در بطن آن خوشحالی، یک اضطراب وجود دارد. چون می داند آن خوشحالی نمی ماند و باید به چیز دیگری وصل شود. یعنی صرف قبول شدن در کنکور هدف نیست. قبول شدن در کنکور یعنی رفتن به دانشگاه. از رفتن به دانشگاه خوشحال است اما در عین حال، اضطراب گذراندن ترم اول و دوم و ... را دارد. گذراندن ترم اول، یک خوشحالی دارد و یک اضطراب، ... وقتی فارغ التحصیل شود باز در دلش شور و اضطراب دارد: رفتن به سربازی – پیدا کردن کار – فکر خانه و همسر و ماشین... و خلاصه اسیر شدن در میان غم های بزرگتر! (منظور این نیست که این کارها بد است، بلکه منظور این است که جنس «غیر خدا» اضطراب آور است. در کل هر چیز غیر خدایی یک اضطراب است، اصلا جنس دنیا این است.) تازه بعد از تمام کردن آن کارها مثل پدرش می شود! یعنی همچنان اضطراب دارد: شوهر دادن دخترها، زن دادن پسرها و کامل کردن خانه و ... بعد پیر می شود و باز هم اضظراب دارد و شدیدا احساس پوچی می کند.

زبان حال پیرهایی که از طریق دل بستن به غیر خدا به زندگی و کار پرداخته اند این است: «ای دنیا! اف بر تو!». این بدان معنی است که او به آنچه می خواسته نرسیده است. یعنی زندگی اش پوچ شده است. پس دل بستن به غیر خدا، مساوی با دل بستن به پوچی ها است.

کافر کیست؟ کافر کسی است که به غیر خدا دل می بندد! پس دل بستن به پوچی ها در واقع، کافر شدن است. و اگر کفر، زندگی کسی را بگیرد یعنی او را به غیر خدا دل بسته کرده است. و غیر خدا نماندنی است (تازه اگر به دست بیاید!). دنیا چنان است که اگر کسی نداشته باشد، آن را می خواهد و اگر داشته باشد، بیشترش را طلب می کند. به بیان دیگر اندازه ثابتی ندارد که تمام شود. به قول یکی از دانشمندان، دنیا مانند دم یک ماهی در آب است. هر چند هم شخصی سعی کند که دم ماهی را در آب بگیرد نمی تواند. اگر هم گرفت بلافاصله از دست او در می رود! غیر خدا هم دست نیافتنی است چون اصلا وجود بالذات ندارد یعنی اگر هم کسی به آن دست یافت دو حالت دارد: یا نمی ماند یا انسان فکر می کند کم است. امیرالمومنین – علیه السلام – به کمیل می فرماید: «اَلعِلمُ خَیرُ مِنَ اَلمالِ، اَلعِلمُ یَحرُسُکَ وَ اَنتَ تَحرُسُ اَلمال» (علم بهتر از مال است. علم نگهبان توست اما تو نگهبان مال و ثروت هستی.).

    

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی (همراه)  |